لوگوی وبلاگ هگفاز

وبلاگ سامانه هَگفاز

زندگی نامه تیمور گورکان

تیمور گورکان

 

807 -771 ق / 1405- 1369 م

تیمور در خانوادهاى از قبایل ترک ماوراءالنهر و در شهر " کش " - از توابع سمرقند در ترکستان ( آسیای مرکزی فعلی )- در 736 ق / 1335 م دیده به جهان گشود و خیلی زود در سوارکاری و تیر اندازی مهارت یافت.. پدرش تراغاى، از جنگجویان ایل برلاس بود که طایفهاش در این نواحى از قدرت و نفوذ محلى برخوردار بودند. در 761 ق / 1360 م، فردى به نام تغلق تیمور، از نوادگان جغتاى ، از ترکستان به ماوراءالنهر لشکر کشید. حاجى برلاس که دفاع از شهر کش - بعدها شهر سبز خوانده شد - را در مقابل این مهاجم دشوار یافت ، دفاع از ولایت را به پسر تراغاى - تیمور گورکان - سپرد. تیمور که در چنین آشوبى قدم به صحنه حوادث گذاشت در آن هنگام 25 سال داشت. تیمور توانست با زیرکى و سیاست، از همان آغاز کار، و با اظهار طاعت نسبت به مهاجمان، شهر کش را از قتل و غارت نجات دهد. سپس با امیر حسین - نواده قزغن در کابل - بناى دوستى گذاشت و بالاخره خواهر او - اولجاى ترکان - را به عقد ازدواج خود درآورد                                                 .
تیمور به سبب همین خویشاوندى، در خانواده امیر حسین به گورکان - داماد - مشهور شد. مع هذا، دوستى تیمور با امیر حسین دیرى نپایید و با مرگ اولجاى ترکان، جنگ بین این دو امیر اجتناب ناپذیر شد. در آخرین نبرد، قلعه هندوان نزدیک بلخ، به محاصره سپاه تیمور درآمد و امیر حسین مغلوب و مقتول شد. با این پیروزى تیمور در بلخ به فرمانروایى مستقل رسید(رمضان 771 ق / آوریل 1370 م) و خود را صاحبقران خواند. چهار تن از زنان امیر حسین را نیز به ازدواج خود درآورد و باقى را به سرداران بخشید. پس از آن به ماوراءالنهر رفت و سمرقند را پایتخت خویش ساخت.                                  .
در جنگ با والی سیستان نیز چند زخم برداشت، دو انگشت دست راستش قطع شد و پای راستش چنان صدمه دید که تا پایان عمر میلنگید و به این دلیل به «تیمور لنگ» شهرت یافت                 .
بعد از قدرت یافتنش و یا شاید در زمان جانشینانش ، نسب او را به سردار و خویشاوند نزدیک- و شاید افسانه ای- چنگیز خان مغول می رساندند . این بدان جهت بود که می خواستند خود را جانشینان چنگیز قلمداد کنند .

لشگر کشی های تیمور                            :
تیمور که در عین سلحشوری و بی باکی, فردی هوشیار و فرصت طلب بود, توانست به زودی با شکست امیر حسین از نوادگان قزغن در کابل که مدعی منصب اجدادی خود بود, بلخ را تسخیر به این ترتیب و حکومت مستقلی را تشکیل دهد «رمضان 771 ق/ آوریل 1370 م» او سپس خود را صاحبقران خواند. پس از آن تیمور طی پنج سال از 772 تا 777 ق/ 1370 تا 1375 م, سه بار به خوارزم و پنج بار به قلمرو خانان جَثَه در آن سوی سیحون لشکر کشید. با این وجود فتح خوارزم ده سال پس از آغاز سلطنتش ممکن شد و عاقبت آنجا را ویران کرد .

تیمور دشت قفچاق و مغولستان را فتح نمود و در سال 783 هجری فرزند ده ساله خود، میرانشاه، را با سپاهی، مامور تسخیر خراسان کرد و خود نیز به آنها پیوست. تیمور نیشابور و هرات را تصرف کرد و در هرات از سرهای مردم مناره ها ساخت. سپس مازندران را که تا سال 750 هجری در تصرف ملوک باوند بود، تسخیر کرد                               .
تیمور لنگ و قتل عام مردم اصفهان

در۷۹۰ ه ق ۲۷ اوت ۱۳۸۷ میلادی تیمور لنگ اصفهان را فتح كرد ولی به سبب آنكه عده ای از مردم اصفهان بر ضد او شورش كردند و مامورین وصول باج را كشتند، دستور قتل عام مردم را صادر كرد. مورخین نوشته اند كه هفتاد هزار نفر از مردم كشته شدند و از سرهای آنها مناره های زیادی ساخت.

تیمور تا نوامبر ۱۳۸۷ میلادی آذرماه به مدت سه ماه در اصفهان باقی ماند و سپس در دسامبر ۱۳۸۷ به سمت شیراز رهسپار شد تا سلسله آل مظفر را از میان بردارد. حال ببینیم كه تیمور كه بود و چه كرد و با چه بهانه و انگیزه ای در اصفهان قتل عام به راه انداخت و چگونه رخت از این جهان بربست. «تیمور» Timur را ایرانیان به سبب لنگی پای چپش، تیمورلنگ می خوانند اروپائیان به او «تامرلان» می گویند. تیمور فرزند «ترغای» از قوم تاتار بود كه آن قوم نیز شاخه ای از مغولان آسیای مركزی بودند. تیمور به زبان مردم آسیای مركزی به معنی «آهن» است. او در ۸ آوریل ۱۳۳۵ میلادی در شهر «كش» شهر سبز كنونی در جنوب سمرقند بر سر راه این شهر و بلخ به دنیا آمد. طایفه ای كه تیمور متعلق به آن بود «برلاس» نام داشت.

ابن عربشاه مورخ معروف در كتاب «عجایب المقدور» می نویسد: تیمور در نوجوانی وقتی كه مشغول دزدیدن گوسفندی بود، پایش مجروح شد و چون به خوبی نمی توانست راه برود به تیمورلنگ معروف شد. تیمور در جوانی به حكومت «كش» نائل شد و به تدریج بر همه ماوراءالنهر چیره شد و شهر سمرقند را پایتخت خود قرار داد. تیمور وقتی بر ماوراءالنهر غلبه كرد متوجه ایران شد. او از ۱۳۸۱ میلادی ۷۸۳ ه ق حمله به شهرهای خراسان را آغاز كرد و تا ۱۸ فوریه ۱۴۰۵ كه در شهر اترار در محل فاراب قدیم به سرماخوردگی شدید و افراط در شرب خمر، جان به جان آفرین تسلیم كرد. بخش عظیمی از جهان كه مدت ۲۵ سال در اضطراب و ترس بود نجات یافت. مورخان جهان از تولد تا مرگ او برایش افسانه هایی نیز ساخته اند.

ابن عربشاه مورخی كه درباره دوره تیمور قلمفرسایی كرده است در كتاب عجایب المقدور می نویسد: «در شب تولد او جسمی مانند شهاب سنگ از هوا بر زمین خورد و در نتیجه شراره هایی از آن بر هوا خاست و باز می گوید كه موقع تولد دستش خون آلود بود. خون آلود بودن دست را برای چنگیز نیز گفته اند.» در زمان تولد او طاعون مرگ سیاه اكثر نقاط اروپا و بخشی از آسیا را فرا گرفت به طوری كه مورخین نوشته اند، نیمی از مردم انگلستان به كام مرگ فرو رفتند و دو سوم دانشجویان دانشگاه آكسفورد نیز طعمه طاعون شدند.

تیمور وقتی كه به قصد كشورگشایی به ایران و ممالكت مجاور حمله برد، كمتر از طاعون نبود. «گیبون» (Gibbon) مورخ انگلیسی می گوید كه: «او تازیانه عبرت خدایی بر مخلوق زمین بود. نه بانی خیر بود و نه مرهم جراحات آنها.» سر جان ملكم گفته است كه تیمور از بزرگ ترین جنگاوران عالم ولی از بدترین پادشاهان روزگار بود. او از ماوراءالنهر جنگ و غارت را آغاز كرد و تمام خراسان، سیستان، هند و به خاك ایران از شمال تا جنوب شام، آسیای صغیر، غرب ایران و بالاخره هر جایی كه انسانی زندگی می كرد به ضرب شمشیر گرفت و ساختن كله مناره از ابداعات او است. هارولد لمب نویسنده كتاب تیمورلنگ می نویسد: موقع محاصره هر شهری در روز اول پرچم سفیدی جلو سراپرده خود برمی افراشت و این علامت آن بود كه اگر مردم شهر تسلیم شوند، آزاری نمی بینند.

در روز دوم پرچم سرخ می شد و این علامت آن بود كه اگر شهر تسلیم شود فقط سرداران آن شهر مجازات می شوند. در روز سوم پرچم سیاه می شد به این معنی كه تمام اهل شهر باید بمیرند. ولی در مورد هرات خلف وعده كرد و در مرحله دوم كه پرچم قرمز را برافراشته بود به شهر حمله برد و ضمن كشتار همه مردم، آن را ویران ساخت. اگر شكوه و جلال تیمور را می خواهیم بدانیم باید سفرنامه «كلاویخو»Clavigo سفیر اسپانیا در دربار تیمور را مطالعه كنیم تا به اخلاق و روش زندگی او آگاه شویم. كلاویخو در هشت سپتامبر ۱۴۰۳ تیمور را در چادر سلطنتی ویژه در سمرقند ملاقات كرد. تیمور به سبب آنكه از نسل صحرانوردان بود با آنكه قصر باشكوه شاهی در سمرقند داشت درون یك چادر به سبك ایلی زندگی می كرد كه شكوه و جلال و عظمت و زیبایی آن از یك قصر سلطنتی بیشتر بود.

اخلاق و روش زندگی امیرتیمور

تمام مورخین و سفرنامه نویسان، هارولد لمب و كلاویخو و سایرین در این نكته متفق القول هستند كه تیمور همه جا را غارت می كرد تا بتواند سمرقند را چون یك شهر رویایی بسازد.                      
ثروت امیرتیمور از طلا و نقره و سنگ های قیمتی و جواهرات، آن قدر زیاد بود كه می توانستند سطح زمین را با سكه طلا فرش كنند و هر روز هزار مثقال طلا خرج آشپزخانه و شربت خانه خصوصی او بود. بی رحم تر از این مرد در جهان یافت نمی شد و اگر مقابل چشم او صد هزار مرد و زن و كودك را سر می بریدند كوچك ترین تاثیری در او نمی كرد. او چون می خواست در یك جامعه اسلامی مورد توجه مردم و علما و دراویش قرار گیرد، خیلی به دینداری تظاهر می كرد. اما در خفا شراب می خورد.

تیمور به رسم ایلیاتی درون چادر و یا اگر هم در قصر سلطنتی بود روی زمین غذا می خورد. چون از نسل صحراگردان آسیای مركزی بود غذای او اكثرا كباب گوشت كره اسب بود. او برای ساختن سمرقند و قصرها و مساجد آن از تمام شهرهای ایران هنرمندان و صنعتگران را به آنجا برد. وقتی می خواست شهر زادگاه خویش كش را تجدید بنا كند دو تن از معماران كه به او قول داده بودند كه در موقع معینی ساختمانی را تمام خواهند كرد، موفق نشدند آن دو را گردن زد. در اداره كشور و انتصاب فرماندهان ویژگی هایی داشت كه خوی وحشیگری او را نمایان می ساخت. كسی را به فرماندهی سپاه انتخاب می كرد كه از نظر منش و شخصیت سنگدل تر، بدخوتر و بی رحم تر و فرومایه تر باشد.

در سخن گفتن از لغات فارسی، تركی و مغولی استفاده می كرد. به مجرد اینكه درباره كسی قضاوت می كرد اگر بمیرد بهتر است ملازمان او در كشتن آن فرد بیچاره اقدام می كردند. در ۱۹۴۱ همزمان با حمله هیتلر به شوروی كه نزد روس ها به جنگ میهنی مشهور شد، خاورشناسان شوروی قبر تیمور را شكافتند تا ببینند كه از روی شكل جمجمه اش مجسمه او را بسازند.

بعد از ۵۷۵ سال اسكلت او سالم بود و پای چپش كوتاه تر از پای راستش بود و روی جمجمه اش هنوز مقداری از ریش او كه حنایی رنگ بود وجود داشت. او طی سه حمله همه ایران را تسخیر كرد. ادوارد براون در تاریخ ادبیات خود وقتی از دوره تیموریان صحبت می كند از اعمال سبعانه او چند فقره را ذكر كرد كه از آن جمله است «قتل عام مردم سیستان در ۷۸۵ ه ۱۳۸۳ م كه در آن واقعه دو هزار نفر را زنده زنده درون جرز دیوار گذاشتند. در دهلی صد هزار اسیر هندی را سربرید ۸۰۱ ه دسامبر۱۳۹۸ و نیز زنده به گور كردن چهار هزار نفر ارمنی در ۸۰۳ ه ۱۴۰۰ م و دیگر بر پا كردن بیست كله مناره در همان سال نزدیك حلب و دمشق و دیگر قتل عام سكنه اصفهان در ۷۸۹ ه اوت ۱۳۸۷و اینها اندكی از بسیار حوادث خونین است كه در آن بی اعتنایی او را به جان ابنای نوع انسانی نشان می دهد.»

از مورخین دوره تیموری شرف الدین علی یزدی صاحب ظفرنامه در نوشتن تاریخ تیمور چاپلوسی را به حداكثر رسانید با تمام چاپلوسی هایی كه از تیمور كرده نتوانسته است كه قتل عام ها و كله مناره های امیرتیمور را ناگفته بگذارد و آن قدر حیا و ملاحظه نداشته كه او را از طرف خداوند موید و منصور هم می شمارد. ولی حقایق را سرجان ملكم در كتاب تاریخ ایران این گونه می گوید: با هفتصد هزار نفر لشكر كه او را می پرستیدند، اعتنایی به خیالات سایر طبقات مردم نداشت. مقصود او بلندی نام و فتح بلاد بود و به جهت تحصیل اسباب این دو مطلب پروا نداشت كه ملكی با خاك یكسان شود یا خلقی با تیغ بی جان شود. او جبار و متكبر و ظالم بود. حیات و عافیت جمیع افراد بشر را در مقابل ترقی و استیفای خواهش خود به پر كاهی نمی سنجید.                       
وقتی كه لرستان را در ۱۳۸۵ م ۷۸۷ ه ق فتح كرد مبارزینی را كه در خرم آباد و بروجرد در برابر او مقاومت كرده بودند زنده از پرتگاه های بلند به درون دره ها پرتاب كرد.

قتل عام مردم اصفهان

شهر اصفهان از نظر آبادی و صنعت و هنر در مركز فلات ایران برای كلیه كسانی كه به ایران هجوم می آوردند مورد توجه بود. تیمور دنبال بهانه ای بود كه اصفهان را فتح كند.

تیمور زمانی كه در خراسان بود دچار یك نوع بیماری شد كه پزشكان تشخیص دادند كه این بیماری در نتیجه گرمی مزاج است و تنها آبلیموی شیراز است كه رفع این بیماری را می كند. تیمور از این جهت نامه ای به شاه منصور از آل مظفر فرستاد و از او درخواست كرد كه چندین ظرف بزرگ آبلیموی شیراز به سرعت به خراسان بفرستد. شاه منصور در جواب تیمور نوشت: «من دكان عطاری ندارم كه تو مرا تحقیر می كنی و خیال می كنی كه از نسل چنگیز هستی و من برای تو آبلیمو بفرستم.

این كار خیال باطلی است. اگر هم آبلیموفروش بودم برای تو نمی فرستادم.» در آن زمان آل مظفر بر كرمان، شیراز، اصفهان و خوزستان فرمانروا بودند و مركز حكومت آنان شیراز بود. حاكم اصفهان عموی سلطان زین العابدین پادشاه مظفر بود و نظر داشت كه اگر تیمور به اصفهان حمله كند ما باید دروازه های شهر را روی او باز كنیم ولی شاه منصور مظفری اعتقاد داشت كه باید در مقابل تیمور ایستادگی كرد.

در آن موقع اصفهان دارای دیوار و برج و باروی محكمی بود كه قطر آن آن قدر پهن بود كه یك گاری می توانست روی دیوار شهر حركت كند. تیمور لنگ از راه همدان و گلپایگان خود را به سده اصفهان رسانید و در آنجا پس از كسب اطلاعات وسیعی از وضعیت اصفهان شهر را از بهار سال ۷۸۹ محاصره كرد. علمای شهر به اتفاق حاكم شهر توافق كردند كه از تیمور امان بخواهند و در عوض به او باج و خراج بدهند تا شهر دچار قتل و كشتار نشود. در این موقع امیرمنصور مظفری برای جمع آوری سپاه از طریق شیراز به خوزستان به ویژه دزفول رفت.

اما حاكم وقت به تیمور قول پرداخت باج و خراج داد و سه هزار سرباز تاتار برای گرفتن باج و مالیات وارد منازل مردم اصفهان شدند. یكی از اهالی اصفهان به نام «علی كچه پا» گروهی را دور خود جمع كرد و به آنها گفت كه به محض شنیدن صدای طبل در نیمه شب به همه سربازان تاتار حمله برده و آنان را بكشید. فردای آن شب تیمور شنید كه سه هزار سرباز او كشته شده اند، لذا دستور قتل عام صادر كرد و برای آوردن هر سر از كشته شدگان بیست دینار جایزه تعیین كرد. سربازان تاتار آن قدر با خود سر آوردند كه تیمور دیگر نمی خواست پول بدهد و قیمت هر سر را به نیم دینار رسانید. لذا وقتی كه تعداد سرها به هفتادهزار نفر رسید، كشتار را متوقف كرد ولی بچه های یتیم زیادی در شهر به جا ماندند. تیمور ابتدا مردم باقی مانده را وادار كرد كه كشته شدگان تاتار را دفن كنند. در نزدیك مسجد جامع اصفهان در یك منطقه مرتفع تمام بچه های كشته شدگان توسط یكی از بزرگان شهر جمع آوری شدند. امیرتیمور وقتی كه به سمت كودكان نظر كرد، پرسید كه این نگون بختان خاك نشین كیستند آن مرد بزرگ گفت: كودكان بینوا هستند كه پدر و مادرشان به تیغ سربازان تو هلاك شده اند و تو به خاطر خدا به این موجودات بی گناه رحم كن. تیمور چیزی نگفت و به آن سویی كه كودكان بودند راند و چنان نمود كه ایشان را ندیده است. سواران از پی او شتافتند و بر آنان گذشتند و كودكان را به سم اسبان كوفتند و خرد كردند و در زیر پای اسبان با خاك یكسان كردند.

پس از این قتل عام، تیمور با سپاهیان خود به سمت شیراز حركت كرد. اهالی شهر دروازه ها را گشودند در حالی كه ملك منصور از آل مظفر در دزفول بود. او بعد از آنكه هر كس از آل مظفر را كه در شیراز اسیر نموده بود كشت به مردم صدمه ای وارد نكرد و شاعر بزرگ شیراز یعنی حافظ را خواست و به او گفت كه من قسمت بزرگی از جهان را به ضرب شمشیر گشودم و هزاران شهر را ویران كردم تا پایتخت های خود را آباد و زیبا كنم و تو آن را كه سمرقند باشد به خال هندویی می بخشی. خواجه فی البداهه جواب داد، ای سلطان این بخشش های بی جا بود كه مرا به این روزگار فلاكت بار انداخت. تیمور از این جواب حافظ خوشش آمد و او را بخشید و انعامی به او داد. تیمور سپس به تعقیب بقیه سلاطین آل مظفر روانه خوزستان شد و به اتفاق شاهرخ به جنگ شاه منصور رفت و او را كشت و با كشته شدن او سلسله آل مظفر منقرض شد. بالاخره تیمور بعد از این همه كشتار و وحشیگری به اترار رفت و در آنجا مرد. او در مقبره ای به سال ۱۴۰۵ میلادی دفن شد كه تیمور قبلا دستور داده بود به صورت یك ساختمان مجلل بسازند و مادر او بی بی خانم در آن دفن شده بود و بعدا عده دیگری از خاندان تیموری نیز در آن دفن شده بودند. وقتی تیمور در آن مدفون شد، این مكان به گور امیر معروف شد.

 

لشکرکشی اول تیمور به خراسان
787- 782 ق/ 1385- 1380 م
با فتح هرات، دروازه خراسان بر روی تیمور گشوده شد. وی از آغاز فرمانروایی، الحاق آن سرزمین پهناور را به قلمرو خویش در ضروری می دید . هدف او این بود که تا تمامی قلمرو چنگیز را به دست آورد و این رویایی بود که هرگز او را رها نکرد.
او چهل ساله بود که برای حمله به خاک خراسان از جیحون گذشت و بعد از آن بطور مکرر، در آن سرزمین به تاخت و تاز پرداخت. در واقع طی سه سال و نیم «از 782 تا 785 ق/ 1380 تا 1383 م» او چهار بار از سمرقند به خراسان لشکرکشی کرد .
همراهی رهبر سربداران با تیمور
، خواجه علی شویه، سرکرده سربداران سبزوار به تیمور پیوست و نسبت به وی اظهار طاعت و فرمانبرداری کرد. خواجه در رکاب تیمور با شور و هیجانی که ویژه سربداران بود، با او همراهی کرد .
تبعیت ملوک آل کرت با تیمور
از این رو ملک غیاث الدین آل کرت خواه ناخواه نسبت به او اظهار تبعیت نمود تا اینکه تیمور سرخس را تسخیر کرد .

در تایباد و ملاقات با شیخ زین الدین تایبادی از او همت و دعا خواست .
شورش هرات
در این ایام، با آن که پسرش میرانشاه در رفع مدعیان سعی کوشش بسیار کرد، امّا شورش هرات همچنان حضور خود تیمور را می طلبید. از این رو، فتح نواحی دیگر را نیمه تمام گذاشت و بدآنجا شتافت.
ادامه فتوحات تیمور
امیرگورکان طی لشکرکشی های بعدی، قندهار و بلخ را تصرف کرد. و اسفراین با خاک یکسان شد، بعلاوه سیستان نیز عرضه غارت قرارگرفت.
تیمور در تمام این مدت، به هر دیاری که می رفت، به دنبال لشگر خود، جویی از خون جاری می ساخت. فاجعه مغولان و چنگیز تکرار می شد:
این بار، برخلاف عهد هجوم تاتار، فاتح ویرانگر و خونخوار دیگر یک کافر بت پرست نبود، بلکه فرمانروایی مسلمان بود که به صوفیه واهل زهد نیز علاقه نشان می داد.
در جریان این لشکرکشیها، نیشابور و ترشیز را متصرف شد. سپس از آنجا به دفع امیرولی- فرمانروای ترکمان جرجان- شتافت که او را نیز به اظهار طاعت واداشت.
حمله مجدد تیمور به خراسان
از طرفی بار دیگر که لشکر به خراسان لشکر کشید، اهل هرات را هم که بر سپاهش شوریده بودند، سخت تنبیه کرد «785ق/ 1383 م» و در آنجا بود که طرح اختراع کله منارها از خاطرش گذشت .

 

کله منارها !
بطوریکه تیمور از سرهای یاغیان، مناره های بلند ساخت، بناهایی مخوف که در ساختمان آنها، چنانکه کلاویخو سفیر اسپانیا در دربار او وصف می کند: یک ردیف جمجمه انسانی در بین دو ردیف گل و خاک واقع می شد.


حمله تیمور به مازندران
چندی بعد در مازندران، استقلال محلی خاندان سادات مرعشی را از میان برداشت. بعلاوه سید کمال الدین مرعشی، وارث و جانشین میر قوام الدین را که در آن نواحی داعیه استقلال داشت، وادار به اظهار طاعت کرد.
حمله به نواحی زنجان
سلطانیه را نیز از دست اولاد سلطان احمد جلایر بیرون آورد 786 ق/ 1384 م .
حمله به نواحی ماوراء النهر
در فاصله این یورش چهارساله که طی آن بطور دایم بین خراسان و ماوراءالنهر در حرکت بود، در نواحی کاشغر و دشت قبچاق هم تاخت و تازهایی کرد .
هدف این تاخت و تازها ، برطرف کردن هرگونه تهدید احتمالی از قلمرو خود در ماوراءالنهر بود. او امیرقمرالدین دغلات، فرمانروای کاشغر ، را از آنجا به دشت قبچاق به عقب راند .
سپس، سرزمینهایی را که بین دریای خوارزم یا همان دریاچه آرالو دریای خزر واقع بود به دست فردی به نام توقتمش، که خان زاده ای مغول از خاندان باتو بود را در آنجا به امارت نشاند و خود به ماوراءالنهر بازگشت.

 

یورش تیمور به خوارزم

«781- 772 ق/ 1379- 1370 م »
تیمور در رمضان 771 ق/ آوریل 1370 م در
بلخ حکومتی مستقل بنا نهاد. پس از آن، از بلخ به ماوراءالنهر رفت و سمرقند را مرکز حکومت خویش ساخت.
آرامش ماوراءالنهر و استقرار حکومتش در آن دیار، تنها به دفع خانان جَثه در ترکستان ( آسیای مرکزی فعلی ) و مقابله با خانان خوارزم بستگی داشت که دائماً به نواحی او تاخت و تاز می کردند.
حمله های ناموفق تیمور به خوارزم و ترکستان :
تیمور طی پنج سال از 772 تا 777 ق/ 1370 تا 1375، سه بار به خوارزم و پنج بار نیز به قلمرو خانان جثه در آن سوی سیحون لشکر کشید.

تثبیت قدرت :
در عین حال در سمرقند به بسط آبادی و تحکیم قدرت پرداخت. به دنبال فتح جند و کاشغر و قسمتی از خوارزم، از مجموع بقایای حکومتهای محلی حاکم بر ماوراء النهر، دولت واحدی به وجود آورد.
مشروعیت ظاهری :
سپس آنگونه که در آن ایام معمول بود ، یکی از نوادگان چنگیز را بصورت ظاهری و برای توجیه مشروعیت حکومتش به اسم خان به فرمانروایی برداشت، این کس سیورغتمش نام داشت و از اعقاب گمنام چنگیز از اولوس جغتای بود . تیمور خود به نام او ، زمام امور را در دست گرفت.

 

 

 

فتح نهایی خوارزم :

با این حال فتح نهایی تمام خوارزم، ده سال بعد از آغاز سلطنت تیمور ممکن شد .
او پس از فتح و غارت آن منطقه «781ق/ 1379 م، علما؛ و حافظان قرآن، صنعتگران و پیشه وران خوارزم را به شهر "کش " کوچ داد و به این ترتیب خوارزم را به دست ویرانی و پریشانی سپرد.
این سیاست بعدی تیمور در مورد اکثر مناطقی بود که فتح می نمود . چنانچه نقاشان و خطاطان و معماران بنامی را از مناطق داخلی ایران را پایتخت خود یعنی سمرقند کوچ داد .
حمله به منطقه افغانستان کنونی :
پس از آن برای خاتمه دادن به تاخت و تازهای آل کرت در ماوراءالنهر، که از عهد امیر قزغن و ملک معزالدین آغاز شده بود، لشکرکشی به نواحی هرات را لازم دید. با آنکه در این ایام ظاهراً ملوک کرت از در طاعت درآمده بودند، با این وجود ، تصرف آن نواحی را برای تحکیم موضع خود در ماوراء النهر امری ضروری می دید.
به این ترتیب به بادغیس و هرات لشکر کشید و تمام آن نواحی را به تصرف خود درآورد «782 ق/1380 م». در هرات نیز، پس از ویران کردن حصار شهر، عده ای از بزرگان ولایت را به سمرقند کوچ داد . بطوریکه حتی دروازه های قدیم شهر را که به نقل میرخواند مورخ آن سرزمین : «مفرق به آهن و مزین به نقوش و کنایه بود» به شهر "کش" فرستاد.

 

یورش سه ساله

«790- 788 ق/ 1388- 1386»
امیر گورکان در 788هجری، دومین یورش خود را آغاز کرد که مدت سه سال به طول انجامید. در این یورش تیمور، بار دیگر، در همه جا دست به کشتار و ویرانی زد.

او در طی اولین یورش قبلی خود، با ایجاد رعب و وحشت، و بنای کله مناره های دهشت بارش، روحیه مقاومت مخالفان خود را به شدت تضعیف کرد ، بطوریکه با این عمل راه گسترش فتوحات آینده را برای خود هموار ساخت.
حمله به مازندران
در دومین یورشش، از خراسان به ری و مازندران تاخت که در بین راه، خواجه علی سربدار و سید کمال الدین مرعشی نیز به لشگر او پیوستند .
به این ترتیب او برای بیرون آوردن بغداد از دست سلطان احمد جلایری، سعی و کوشش زیادی نمود.
حمله به لرستان
نخست به لرستان کشید و ملک عزالدین سر را در حمله ای که به خرم آباد انجام داد، مغلوب کرد؛ هر چند که سردار و متحدش خواجه علی سربدار در این جنگ هلاک شد «788 ق/ 1386 م»
به این ترتیب او ملک عزالدین را به اسارت گرفت، و خرم آباد و بروجرد را به دست کشتار و ویرانی سپرد .
حمله به آذربایجان
سپس از لرستان ، آهنگ آذربایجان کرد.

  • آذربایجان در آن زمان شامل استان های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی و اردبیل و همچنین جمهوی آذربایجان و جمهوی ارمنستان و بخش هایی از ترکیه فعلی نیز بود .

گذشته از آن سلطانیه و تبریز را نیز از دست سلطان جلایر بیرون آورد. بعلاوه گرجستان و ارمنستان را تقریباً بی هیچ مشقتی تسخیر کرد. سپس قارص، تفلیس، و آن اخلاط را تسخیر کرد.
حمله به دیاربکر(شرق ترکیه فعلی)
در این هنگام قرا یوسف ترکمان، متحد سلطان احمد جلایر در دیار بکر با وی به مخالفت برخاست، اما چون نتوانست در برابر سپاهش مقاومتی از خود نشان دهد ، گریخت و با فرار او در دیار بکر، غارت و کشتار و ویرانی برپاشد .

حمله به فارس

رابطه با آل مظفر
تیمور از آنجا به قصد تنبیه زین العابدین آل مظفر که از قبول طاعت اش سرپیچی کرده بود، عازم فارس شد.
با توجه به اینکه شاه شجاع آل مظفر، در پایان عمر، طی نامه ای که به تیمور نوشت، زین العابدین را به او سپرده بود. در آغاز یورش دوم، تیمور فرستاده ای به شیراز روانه کرد که در پی آن از زین العابدین خواست تا بر طبق وصیت پدر به خدمت وی بشتابد.
امّا زین العابدین نه تنها به این پیام هیچ توجهی نکرد بلکه به فرستاده تیمور نیز اجازه بازگشت نداد. تیمور که از این رفتار زین العابدین به خشم آمده بود تنبیه او را لازم دید.
حمله به اصفهان
او در عزیمت به فارس از طریق همدان به اصفهان تاخت. حکمران اصفهان نیز از درِطاعت در آمد با این وجود فاتح بی گذشت، مالیات سنگینی از مردم برای لشکرش مطالبه کرد.
چون لشکر در کار وصول مالیات، خشونت از خود به خرج داد و به تجاوزات و غارت پرداخت ، اهل اصفهان سر به شورش برداشتند «ذی الحجه 789 ق/دسامبر 1387 م بطوریکه تعدادی از سربازان تیمور در این شورش کشته شدند.

سرکوب شورش اصفهان
انتقام تیمور وحشیانه بود؛ هنگامیکه امیر گورگان، دستور قتل عام را صادر کرد بالغ هفتاد هزار تن و به روایتی دویست هزار نفر در آن واقعه کشته شدند. از آن گذشته نزدیک به پنجاه کله منار هم در اطراف حصار شهر به وجود آورد که پیش از سه هزار جمجمه انسانی مصالح بنای آنها شد.
شورش اصفهان، که از یک آشوب کوچک به یک آشوب عام تبدیل شد، در واقع تیمور را غافلگیر و به شدت «دستپاچه» کرد. بطوریکه، صاحبقران، در فرونشاندن آن از هیچ گونه خشونت و رذالتی خودداری نکرد.
مقاومت مردم اصفهان
از طرفی یک ماجراجوی روستایی، به نام علی کج پا، مردم را به خودداری از پرداخت باج تشویق کرد. به همین خاطر جمعیت انبوهی گرد او جمع آمدند .
در مقابل لشکر فاتح نیز برای متفرق کردن مردم، بی رحمی های بسیاری از خود نشان داد و مقاومت عامه مردم تعدادی تلفات از لشگر تیمور نیز بهمراه داشت.
دستور تیمور بر قتل عام
در این جریان که خشم و وحشت تیمور را دیوانه کرده بود، فرمان داد تا دسته ای «ده هزاره»، «هزاره» و «صده» ازمجموع سپاهیانش تشکیل شود تا هر یک به تعداد افراد جوخه خود، سرهای بریده را به «محسبان صاحبقرانیه» ( یعنی مأمورین حساب و کتاب دربار تیمور ) تحویل دهد.
ماموران نیز در اجرای حکم فاتح حداکثر شدت عمل را از خود نشان دادند بعلاوه سربازان دست به کشتار مردم اعم از پیر و جوان و زن و مرد کودک زدند.
حکایت وحشتناک سرگشتگی
در این بیان سربازانی بودند که توان اجرای اینهمه وحشیگری را نداشتند. به همین خاطر به روایت میرخواند، از مورخان آن عهد، سرهای بریده را از مأمورین قبلی می خریدند و به محاسبان تسلیم می کردند.
چنانکه در آن هنگامه و غوغا، خرید و فروشی مهیب به راه افتاد؛ به قول میر خواند در اوایل روز هر سر بریده به بیست دینار معامله می شد ولی در پایان روز چون هردسته ای که سهمی را برعهده داشت که به خزانه سلطان سپرده بود، بهای سر آدمی به نیم دینار تنزل می کرد و دیگر خریداری برای آن پیدا نمی شد.
با اینحال کشتار همچنان ادامه داشت بطوریکه ترکان سمرقند هر که را می یافتند، سر می بریدند.
تسلیم شدن شیراز در برابر تیمور

با این قتل و عام وحشیانه، که تیمور، کله منارهای اصفهان را بعنوان مقدمه سپاه خویش بکار برده بود ، وحشت ترکان سمرقندی در تمام دلها جا می گرفت.
به همین خاطر شیراز، مقصد اصلی تیمور، تسلیم شد و زین العابدین به جانب بغداد و به درگاه سلطان احمد جلایر گریخت، اما در میان راه در حوالی شوشتر، به دست پسر عموی خود شاه منصور گرفتار شد که او زین العابدین را در قلعه سلاسل زندانی کرد.
در این میان چون سلطان احمد فرمانروای کرمان و پسر عموی دیگر یعنی شاه یحیی. فرمانروای یزد- با تیمور از در طاعت در آمدند، شیراز وحشت زده بدون هیچ مقاومتی تسلیم شد 789 ق/ 1387 م.
فرار شیراز از قتل عام
اهل شیراز، بهای سپاه فاتح را پذیرفتند. و بدون هیچ گونه تعللی نیز پرداخت کردند . بدینگونه اهالی شیراز از ویرانی و کشار جان سالم به در بردند.
به این ترتیب اگر آنگونه که از روایت افسانه آمیز دولتشاه سمرقندی بر می آید صحت داشته باشد ملاقات تیمور با حافظ شیرازی باید در همین ایام اتفاق افتاده باشد.
بازگشت به ماوراءالنهر

در هر صورت لشکرکشی به فارس ناتمام ماند. با آنکه شیراز به دست تیمور افتاد، اما زین العابدین از چنگش گریخت.
در این هنگام، خبر شورش هایی که در خوارزم و دشت قبچاق روی داده بود، تیمور را وادار کرد تا با شتاب فارس را به قصد ماوراءالنهر ترک گوید.
به همین خاطر فارس را بین سلطان احمد و سلطان یحیی تقسیم کرد و خود بی تأمل به سمرقند بازگشت.
نافرمانی در ماوراءالنهر
ولی در این بین توقتمش خان، فرمانروای دشت قبچاق- که تیمور خود، او را در آنجا امیر کرده بود، به تحریک دوغلات- فرمانروای سابق آن دیار- برضد تیمور سر به شورش برداشت.
دو غلات از سمت فرغانه و توقتمش از جانب بخارا، ماوراءالنهر را معرض هجوم سپاه خویش قرار داده بودند .
در بی آن اهل خوارزم نیز سر به شورش برداشتند که به این ترتیب تمام ماوراءالنهر دچار نوعی آشوب شد.
سرکوب شورش ها
رفع این شورشها و دفع تمام این مدعیان مدت چهار سال و نیم «از 789 تا 794 ق/ 1387 تا 1392» برای تیمور طول کشید عاقبت در طی این جنگهای مکرر، خوارزم فتح شد و توقتمش شکست خورد و گریخت.
اینبار تیمور پس از فتح خوارزم فرمان داد تا تمام اهالی این شهر را به سمرقند کوچ دهند و سپس خوارزم را به کلی ویران و تبدیل به بیابان کرد.
در پایان این لشکرکشیها، بار دیگر به سمرقند بازگشت و چنانکه رسمش بود به تجدید قوا پرداخت و چندی به عیش و عشرت مشغول شد.


حمله پنج ساله                                              :
یورش پنج ساله تیمور به ایران
798- 794 ق/ 1396- 1392
وقتی تیمور سومین یورش خود را به ایران در794 ق/ 1392 م آغاز کرد، پنجاه و هشت سال از عمر خود را پشت سر گذاشت که البته نیمی از آن را بر پشت اسب و در میدان جنگ و گریز گذرانده بود.
سومین یورش تیمور نزدیک پنج سال به طول انجامید بطوریکه مورخانش آن را یورش پنج ساله خوانده اند .
از طرفی پسرانش عمر شیخ و میرانشاه و نواده اش پیرمحمد، پسر جهانگیر نیز در طی این جنگ حضور داشته و در تأمین پیروزیهای او سعی و اهتمام بسیار عالی از خود نشان دادند .
علت این حمله های پنج ساله :
این بار محرک او از این لشکرکشی، دفع شورشهای مازندران، تنبیه مظفریان فارس ، و تسخیر بغداد بود.
چون سید کمال الدین مرعشی در مازندران مجدداً داعیه استقلال کرده بود و تیمور براو غلبه کرد سپس او را با کشتی به خوارزم ویران شده فرستاد.
امّا خود تیمور در مازندران ماند بطوریکه در سرکوب مخالفانش ، در شهر آمل کشتار فجیع به راه انداخت.
تنبیه آل مظفر و جلایریان

پس از آن برای تنبیه آل مظفر، از طریق ری به بروجرد و از آنجا به دزفول و شوشتر رفت . این اتفاقات در «صفر 795 ق/ اواخر دسامبر 139 یا اوایل ژانویه 1393 م» صورت پذیرفت .
جنگ با شاه منصور مظفری
از طرفی، شاه منصور آل مظفر را که در مخالفت با او پافشاری می کرد و حکام مظفری را دائم برضد وی تحریک می نمود ، مورد تعقیب قرار داد. به این ترتیب شاه منصور، با اندک سپاهی که در اختیار داشت، در مقابله با وی رشادت و جسارت فوق العاده از خود نشان داد.
سرانجام در جنگی که روی داد، شاه منصور ، تیمور را مضروب کرد، و خودش نیز مجروح شد تا اینکه به دست سپاه تیمور دستگیر و عاقبت کشته شد.
قتل عام آل مظفر
تیمور سایر شاهزادگاه آل مظفر را هم که نسبت به وی اظهار طاعت کردند، بلافاصله دستگیر و به قتل رساند «رجب 795 ق/ مه 1393م.
او سپس فارس را به پسر خود عمر شیخ واگذار کرد
سرکوب جلایریان و فتح بغداد
تیمور بعد از فتح فارس ، برای مقابله با سلطان احمد جلایری حرکت کرد . قرایوسف ترکمان، سرکرده طوایف قراقویونلو نیز به سلطان احمد جلایری ، پیوسته بود.
تیمور از راه اصفهان عازم بغداد شد «شوال 795 ق/ اوت 1393 م.
تیمور پایتخت سال های پیشین عباسیان را تقریباً بدون هیچگونه برخورد یا مقاومتی، فتح کرد. به همین خاطر سلطان احمد زن و فرزند خود را در آنجا در دست دشمن رها کرد و خود به شام و مصر گریخت که در این فرار ، قرا یوسف ترکمان هم با او همراه شد.


ایجاد نظم و امنیت در بغداد

توقف در بغداد
تیمور مدتی را که در بغداد توقف کرد، به ایجاد نظم و امنیت پرداخت .
از آن گذشته این توقف برای قشلاق سپاه و همچنین تدارک لوازم مورد نیاز برای حمله بسوی شام و مصر برایش ضروری بود.
در این بین عمر شیخ که از فارس به دیدار پدر می آمد، در نزدیک بغداد به یاغیان محلی کشته شد «ربیع الاول 796 ق/ ژانویه 1394 م.
تیمور که از این واقعه به شدت متاثر شده بود، حکومت فارس را به نواده خود پیرمحمد جهانگیر واگذاشت .
سرکوب یاغیان شمال عراق کنونی
تیمور خود برای سرکوبی یاغیان از بغداد عازم نواحی شمال بین النهرین شد.
نخست قلعه آمد و موصل را تسخیر کرد و سپس در سرزمین اکراد به تاخت و تاز پرداخت.
از طرفی در تکریت که پناهگاه راهزنان کرد و عرب بود، کله منارها برپا ساخت .
حمله به قفقاز و روسیه

تیمور در سرزمین های ارمنستان و گرجستان فتوحاتی انجام داد ولی چون از لشکر کشی مجدد توقتمش خان به نواحی اران و دربند آگاه شد، برای دفع او به آنجا لشکرکشی کرد.
سرانجام در قفقاز شکست سختی به او داد، تا اینکه در تعقیبش از ولایت چرکس و قزاق عبور کرد و در کنار رود ولگا بار دیگر او را مغلوب و متواری ساخت.
حمله به مسکو
به این ترتیب از آنجا به داخل روسیه به تاخت و تاز پرداخت ، چنانکه شهر مسکو را فتح کرد و در آنجا به کشتار و غارت و ویرانی پرداخت .
او شهرهای سرای و هشترخان را هم که تختگاه ایران قبچاق بود طعمه آتش قرار داد.
بازگشت به سمرقند
سرانجام تیمور بعد از پنج سال جنگهای خونین، بار دیگر به ماوراءالنهر بازگشت. چنانکه در بازگشت خود آذربایجان و ولایات غربی ایران را به پسرش میرانشاه «799 ق / 1379 م» داد .

  • آذربایجان در آن زمان شامل استان های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی و اردبیل و همچنین جمهوی آذربایجان و جمهوی ارمنستان و بخش هایی از ترکیه فعلی نیز بود .

تیمور خراسان و نواحی شرقی را به پسر دیگرش شاهرخ واگذاشت 800 ق/ 1398 م
این سومین یورش تیمور نیز همچون تهاجمات سابق اش، حاصل عمده ای جز به دست آوردن غنائم به قیمت کشتارهای گسترده انسانها، در برنداشت.
بطوریکه در این میان شهرهای بسیاری عرضه ویرانی و نابودی قرار گرفت و هنگامیکه جنگجوی فاتح در پایان اینهمه کشتار و ویرانی به تختگاه خود باز می گشت، ظاهراً هیچ گونه ناراحتی و عذاب وجدانی در خود نداشت؛ گویی تمام این تهاجمات خونین را برای خود نوعی ساعت و مأموریت تلقی می کرد که موجب تشفی خاطر او می شد                   .

حمله هفت ساله                                                             :
لشگرکشی وی به ایروان از سال 802 تا 807 هجری طول کشید که آن را یورش هفت ساله مینامند. در سال 803 با عثمانیان جنگید و چندین شهر را گرفت. در همین هنگام سفیرهایی به مصر فرستاد، ولی چون نتیجه نگرفت، مصمم شد به مصر حمله کند، و در طول این لشکرکشی، حلب، دمشق و بغداد را نیز تصرف نمود                           .
در سال 804 با یزید سلطان عثمانی را مغلوب و اسیر کرد. بعد از آن قصد فتح چین کرد و عازم آنجا شد. او با سپاهیانش تا کنار رود سیحون نیز رفت ولی در اترا بیمار شد و در رمضان سال 807 / فوریه 1405 میلادی ، در 71 سالگی درگذشت                               .
تیمور از 778 ق / 1377م تا هنگام مرگش در 807 ق / 1405 م، به مدت 29 سال، جهانى را با تهاجمات و یورشهاى مکرر خود و با خشونتى وصف ناپذیر، در هم کوبید و بنیان امپراتورى را گذاشت که بالافاصله پس از مرگش، انحطاط و زوال و تجزیه آن آغاز شد. بدین ترتیب فتوحات تیمور که به قیمت خونریزیهاى دهشتبار و ویرانیهاى بسیار به دست آمد، دیرى نپایید. قلمرو تیمور با ظهور دو طایفه ترکمان - قرا قویونلو و آق قویونلو - تجزیه و بعدها توسط دولت صفوى یکپارچه و متمرکز شد                 .
نگاهی دیگر به تیمور                                         :
یکی از شگفت انگیز ترین ویژگی های تیمور ، فتوحات او در سنین بالای اوست . تیمور از ابتدای جوانی ، هیچ نقش جدی و مهمی در تاریخ تحولات منطقه خودش ندارد . گویی تنها نظاره گر حوادث است و منتظر . بسیاری رخدادها در منطقه او بوجود آمد اما او هیچ واکنشی نشان نداد . خصوصا شواهد بسیار فراوانی وجود دارد که به دقت به تحولات داخلی ایران می نگریست و مواظب اختلافات موجود میان شاهان و سردستگان ایرانی و مغول بود . او منتظر فرصت مناسب بود و به دقت برنامه هایش را تنظیم نموده بود                              .  تنها در سنین حدود پنجاه سالگی است که ناگاه این چشمه خروشان به جوشش در می آید و بخش بزرگی از دنیای آن زمان را فتح می کند و به خاک و خون می کشد                                          .
تیمور جهان گیر است و نه جهان دار !                             
تیمور فاتح خیلی خوبی است . یعنی تقریبا هیچ گاه در دوره فتوحاتش شکست نمی خورد . همه جهان پیرامونش را فتح می کند . چنانچه شهر مسکو ، با وجود فاصله بسیار طولانی ای که با منطقه ایران و ماوراء النهر دارد ، بازهم از هجوم به آنجا باز نمی ماند                   .
هند و بخش هایی از سوریه و مناطق شرقی ترکیه فعلی ، فاصله هایی بسیار طولانی هستند .و همه می دانیم که تدارکات برای یک لشگر کشی اهمیتی بسیار زیاد دارد و حتی چنانچه بدرستی برنامه ریزی نشود ، بعد از هجوم اولیه ، در اثر محاصره شدن ، لشگر حمله کننده نابود خواهد شد . اما هیچ یک از این موارد از حمله ها و تصرفات تیمور گزارش نشده است و این قدرت برنامه ریزی نظامی بسیار زیاد و درخشانی را می طلبد                                     .
اما تقریبا هیچ یک از مناطق فتح شده ، در اختیار و تصرف جانشینانش باقی نمی ماند . امپراطوری او ، به سرعت و پس از مرگ او فرو می پاشد و تنها به منطقه خراسان محدود می گردد . البته خراسان بزرگ یعنی تمامی ماوراء النهر و حتی بخش بزرگی از افغانستان فعلی و تمامی خراسان امروزی و بخشی از سیستان                              .
این جهان گیری و نه جهان داری ، بسیار ما را به تأمل فرا می خواند که چه عواملی سبب می شود تا یک سلسله براستی شکل بگیرد و باقی بماند و کدامین عوامل در عملکر تیمور نبوده است و چنین شده است .توانایی بسیار در فتح کردن و عدم توانایی بازماندگان در ادامه آن ، به همین شکل در نادرشاه نیز مشاهده می شود و جای بررسی بیشتر و کاملتر دارد                            رفتار تیمور با شکست خوردگان                                 :
تیمور بسیار خشن بود و موارد بسیار زیادی از قتل عام و خشونت هایش آورده شده است . اما تیمور علاوه بر آن ، بسیاری از هنرمندان و دانشمندان شهرهای فتح شده را به پایتخت خود یعنی سمرقند می آورد . مواردی زیادی از نقاشان برجسته و استادان معماری ، فقها و نظائر آن وجود داشته است که توسط تیمور به سمرقند آورده شده است . این موارد نقش فراوانی در تحولات بزرگ هنری و فرهنگی در عصر پس از تیمور داشته است                              جانشینان تیمور                                          :
شاهرخ میرزا فرزند تیمور که پس از او به حکومت رسید ، درست نقطه مقابل پدرش بود . فردی فرهنگ دوست ، با رفتاری غیر نظامی و به شدت ترویج کننده هنر و معماری و فرهنگ . همین ویژگی ها در پاره ای از جانشینان شاهرخ نیز ، ادامه یافت و حتی کسانی همچون الغ بیک خود از هنرمندان و دانشمندان عصر خود محسوب می شدند          .
عصر پس از تیمور                                        :
همه این عوامل و خصوصا تجمع ثروتی که تیمور فراهم آورده بود و میزان بالایی از هنرمندان که در مناطقی نظیر سمرقند گرد آمده بودند ، سبب شد تا با حمایت کسانی همچون شاهرخ تیموری و همسرش گوهرشاد آثار درخشانی از هنر و معماری و نقاشی و خطاطی پدید بیاید                    .
گویی بازی روزگار کار را با تیمور و فرزندان و جانشینانش به آخر برده است که از پدری تا آن درجه خونخوار و زورگو ، فرزندانی چنین هنرپرور و فرهنگ دوست به وجود بیاید                                .
چنانچه حتی علم و دانش نیز در این دوره درخششی کوتاه مدت داشته است و رصدخانه الغ بیگی که با حمایت الغ بیک تیموری و با نظارت دانشمند بزرگ عصر یعنی غیاث الدین جمشید کاشانی بنا شد ، نمونه ای از این موارد است

    عصر درخشان هنرها                                        :
پاره ای از زیباترین نقاشی ها ، ریشه در مکتب هرات دارند که بطور کامل با حمایت شاهزاده های تیموری در شهر هرات شکل گرفت و استاد بزرگ نقاشی یعنی کمال الدین بهزاد برخاسته از چنین مکتبی است         .
خطوط زیبای فارسی نظیر خط نستعلیق در دوره جانشینان تیمور شکل گرفت و آخرین مراحل تکاملی اش را در این دوره طی نمود                 .
پاره ای از زیباترین آثار معماری ایرانی در این دوره به وجود آمد که از آن جمله می توان به مسجد گوهرشاد در شهر مشهد و در کنار بارگاه امام رضا علیهالسلام اشاره نمود . این مسجد که با حمایت گوهرشاد همسر شاهرخ تیموری ساخته شده است ، یکی از درخشان ترین آثار معماری ایرانی است . در گوشه ای کتیبه های این مسجد و در سمت ایوان مقصوره آن ، کتیبه ای از بایسنقر میرزا از شاهزادگان تیموری وجود دارد که خود از خطاطان بزرگ عصر خویش بود                                   .
میراث تیموریان در اختیار صفویه                                  :
معماری صفوی و یا نقاشی و خطاطی آنها ، کاملا ادامه میراثی است که از تیموریان برجای ماند . خصوصا که صفویه با حمایت گسترده خویش ، این میراث را درخشان تر نموده ، باعث رشد و گسترش آن گشتند .

گورکانیان هند                                      :
بعدها و مقارن زمان برخاستن صفویه یکی از نوادگان تیمور که در منطقه ماوراء النهر حکومت می کرد یعنی بابر، با لشگری به هند حمله کرد و آنجا را فتح کرد و بر خلاف جدش ، در همانجا ساکن شد و سلسله درخشان مغولان کبیر هند یا گورکانیان هند را بنیان نهاد . سلسله ای که برخی از درخشان ترین آثار هنری و معماری نظیر بنای تاج محل در دوره ایشان بنا شده است .

 

 

(0)
87 بازدید

کلمات کلیدی


زندگی نامه تیمور گورکان

تیمور گورکان

حملات تیمور گورکان

پادشاه تیمور گورکان

پادشاهی تیمور گورکان

تیمور

گورکان

تصویر حسین قلی بیگی حسین قلی بیگی

673 محصول / 71 مطلب

دیدگاه خود را بنویسید !

متن دیدگاه:

کد امنیتی
تصویر امنیتی
logo-samandehi